تبليغاتX
درویش تنها

درویش تنها

سلاااااااااااااام خییییییلی ببخشید بچه ها یه مدت اصلا حالو حوصله آپ کردن ندارم ولی باز سعی میکنم از این به بعد بهتر شم....

کینه شکست دیروز را
امروز با تو به جشن می نشینم
خود را به تو می سپارم
مرا به باغ خیال آلوده کن

می خواهم از تو لبریز شوم
از تکه نان خشکیده بر دست مرد تنها
خنده احساس بر نفس سنگین دل
صندلیهای شکسته
صفحات تا خورده
رویش جنگلها

مرگ شب بر قاب شکسته دیروز
زاغکی که نشسته بر درخت برهنه امروز
تپش شوق امروز ولع خورشید دارد
اما خورشید بر بام خانه چرت می رند
و دستان سرما زده کودک پشت میزمدرسه می نویسد
آب
نان
آزادی
باران
مادر
با با

اکنون تو با منی
با کبریت نم دارم فانوس دل روشن می کنم
از گلویم پر می کشد فریاد
که من خوشبختم
از تو جان می گیرم
و گریستن را بر فراز دلتنگی از تو می آموزم

لبریزم کن...
لبریزم کن...


نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 23:55 توسط سعید| |


سلام بچه هاببخشید یه مدت نبودمو آپ نکردم

این بار یه شعر نو برای اولین بار گفتم نظرتون رو بگید خوبه یانه؟

نسبت به بقیه شعرام چطوره؟

مرسی


                      

                                       <<تاریکی>>

 

در پس تاریکی

          که در آن کوچه افکار بشر می تابد

                                   قاصدک

                                        مژده فردای سحر می آرد

مژده از زردی گل

               سرخی لاله زیبای دمن

          سبزی برگ درختان سپیدار که تا سقف زمین می راند

ز دل صبح

         خبر می آرد

واندر آن سردی و سرمای زمستان غریب

                                   که در آن تاریکی

                                ره و بی راه به تشخیص غلط می نامد

قاصدک

      مژده فردای سحر می آرد

                                                                    

                                                     <<باران>>

به امید روزهای زیبا.......

نوشته شده در شنبه 8 مرداد1390ساعت 15:20 توسط سعید| |


سلام بچه ها


بازم یه مزاحم!

من نمیدونم چی میخوان از جون و آبروی من بابا آقا یا

خانم غیر محترم بس کن دیگه چیو میخوای ثابت کنی

آخه!


اون دفعه فحش میداد حالا میره به خانم هایی که تو

لینک من هستن ابراز علاقه میکنه!اونم از طرف من!بچه

ها اگه از طرف من آف خصوصی یا مشکوک براتون

گذاشته بشه 100% بدونید که از طرف من نیست همه

شما برای من محترم هستید و دوستای چند ساله منید

امیدوارم این یارو دست از سر من بر داره!!!


نوشته شده در شنبه 18 تیر1390ساعت 12:56 توسط سعید| |


otaghe abi

سلاااام به همه بچه های خوب و گل گلاب

این 2 تا آهنگو خودم خوندم دانلود کنید ببینید خوبه یا نه 1نظرم شمادوستای خوبم بدید البته شاید خندتون بگیره!ولی حالا بازم گوش کردنش ضرر نداره!!!

taghdir

نوشته شده در جمعه 3 تیر1390ساعت 19:51 توسط سعید| |


سلام بچه ها باز من اومدم با یه شعر جدید از خودم امیدوارم خوشتون بیاد

                                        مرد تنها


باز من تنها در این بیراهه ها

گشته ام سرگشته ویرانه ها

باز من پای پیاده روی سنگ

روی این فرش کثیف کوچه ها

باز من با کوله باری از تهی

راهیم تا ناکجا ، بیغوله ها

باز من خسته ترازهرخسته ای

خسته از دیو سیاه سایه ها

باز من همرنگ این خاک غریب

خاک مسحور قدیم افسانه ها

باز من این مرد تنهای زمین

مرد درمانده تر از ویرانه ها

باز من تا اوج یکرنگی شدن

اوج یکرنگی با غم خانه ها

باز من تا من شدن با آن خدا

من شدن تا مرز جاویدانه ها

باز من تر میکنم خشک لبت

این من باران،زمین کوچه ها

                            <<باران>>

نوشته شده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 0:0 توسط سعید| |


خداوندا گله دارم

 

سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم

و زندگی را به اجبار می گذرانم

خداوندا گله دارم

برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم

قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم

خداوندا گله دارم

ز این روزگار

ز تاریکی

ز غمها

ز شادی ها

ز انسانها

ز خود نیز من گله دارم

 

كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا

يك دل غم زده و خونين كه مي خواند ترا

 

كنج اين خانه دو چشم منتظر مي جويد ترا

چشمهاي گريان و نابينا كه مي خواهد ترا

 

اي عزيز جان بيا  و پرده ها را باز كن

ديده را بينا و غم ها را پاك كن

كنج تاريك خانه را روشن بكن

انتظار سخت را پايان بده

نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت 15:32 توسط سعید| |


سلام به همه بچه های امروزیو دیروزی.....

نمیدونم از این داستانی که تازه رو کاغذ آوردم خوشتون بیاد یانه ولی امیدوارم که خوشتون بیاد!!!


یک روز ، تنها (شخصیت داستان) درحال حاضرشدن بود که بره سرکلاس آهنگی رو که دوست داشت زیر لب زمزمه میکرد"شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام،کور شوم ...."که گوشی موبایلش زنگ زد.تعجب کرد چون کمتر کسی به اون زنگ میزد!

الو!الو!-

قطع شد!

-لعنت به این گوشی که وقتیم که زنگ میخوره طرف یا مزاحمه یا اشتباه گرفته!

به کارش ادامه داد، کتشو میپوشید تا راهی کلاس بشه که یکدفعه صدای اس ام اس گوشی اش مثل کسی که جلوی راهش ایستاده باشد مانع قدم برداشتنش شد

-یعنی کیه!آها حتما همون مزاحمه

یک نگاهی به گوشی کرد،شماره همون بود که زنگ زده بود و حرف نزده بود!

-سلام ببخشید این خط برای شماست؟!برای دختر نیست؟!

با خودش گفت:

میدونستم که اشتباه گرفتن!-

شروع کرد اس ام اس دادن ولی چون تا بحال زیاد اس ام اس نداده بود برای جواب دادن پنج دقیقه معطل کرد!

سلام این خط برای خودمه اشتباه گرفتید!-

به خیال خودش که دیگر طرف متوجه این شده باشد که اشتباه گرفته است قدمهایش را  برداشت.چند قدمی نرفته بود که دوباره صدای زنگ گوشی جلو راهش را گرفت

ببخشید شرمنده اشتباه شده حتما-

-نه خواهش میکنم اختیار دارید دشمنتون شرمنده

-به هر حال ببخشید که مزاحمتون شدم خداحافظ!

-ببخشید یه لحظه صبر کنید صداتون خیلی برام آشناست شما از بچه های دانشگاه امیر المومنین نیستید؟

نه بابا مارو چه به دانشگاه!-

-پس ببخشید اشتباه شد خداحافظ

-خداحافظ

صدای خانمی که پشت خط بود خیلی برای تنها آشنا و دلنشین بود! به راهش ادامه داد در راه پله خونه درحال پوشیدن کفشهایش بود که دوباره صدای اس ام اس آمد!

-بازم ببخشید که مزاحمتون میشم صدای شماهم خیلی برای من آشنا بود شبیه صدای یکی از اقواممونه!

-خواهش میکنم مراحمید صدای شماهم شبیه صدای یکی از بچه های دانشگاهه

-دانشجو هستید؟چه رشته ای؟

-بله،عمران.چرا گفتید مارو چه به دانشگاه؟

-موفق باشید.آخه اگه خدا قسمت کنه سال دیگه میرم دانشگاه

-انشاالله،حتما.میشه اسمتونو بپرسم؟

-مرسی. بله بنده تینو هستم

خلاصه این اس ام اس هاو تلفنا به جایی رسید که تنها خودشو عاشق تینو خانم دید و دید که وابسته شده شدید و عاشقانه!تینو در شهری زندگی میکرد که هزار کیلومتر با شهری که تنها در آن زندگی میکرد فاصله داشت.این عشق بین تینو و تنها به جایی رسید که تنها پیشنهاد ازدواج به تینو داد!تینو که شوکه ازپیشنهاد تنها شده بود به او گفت:

-من خیلی دوستت دارمو عاشقتم ولی این کار تقریبا نشدنیه!

-من تمام مشکلاتو از سر راه برمیدارم تینو فقط کافیه تو بهم بگی آره

- تنها من واقعا عاشقتم کی بهتر از توبرای من

-پس قبول کردی!خداروشکر بهترین زندگی رو برات میسازم تینو

حرفهایشان که تمام شد تنها از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید! تمام دنیارو تسخیر خودش میدید.فردای آن روز در دانشگاه پس از تمام شدن کلاسش  تمام دوستانش را به یک کافه تریای نزدیک دانشگاه که جای دنجو آرومی  بود دعوت کرد تا آنهارا در شادی خودش شریک کند.این کافه جایی بود که تنها اکثر اوقات آنجا میرفت و یک قهوه ایتالیایی داغ سفارش میدادو با خوردنش یاد فیلمای آل پاچینو در دهه هفتاد می افتاد!

روزها و شبها سوار بر اسب بالدار آرزوهای تنها به سرعت باد میگذشتند.تنها و تینو شبهای خود را با حرف آینده و خوشی های زندگیه باهم سحر میکردند و بعضی وقتها هم با فکر اینکه شاید به هم نرسند کاسه چشمهای خود را با دانه های مروارید گونه اشک لبریز میکردند!

کم کم شادی در زندگی آنها کمرنگ می شد.روزهایشان با غم دوری و دلتنگی پر اشک بود و شبها با درد دلهای یکدیگر! تینو هروقت دلتنگ تنها میشد و صبرش به انتها میرسید از تنها خواهش میکرد که برای ازدواج زودتر سراغش برود ولی تنها خود را جوانی میدید بدون شغل و در آمد که توانایی قبول مسولیت خانواده را نداشت و هر دفعه که تینو این حرف را به زبان می آورد تنها از او میخواست تا اتمام درسش منتظر بماند.تینو میدانست که حرفهای تنها جز واقعیت چیز دیگری نیست ولی گاهی اوقات درد دوری از تنها امانش را میبرید و اورا مجبور به گفتن این خواسته از تنها میکرد.تنها بیشتر غمها و دلتنگیهایش را به دل میسپرد و غمها مانند موریانه ای ب چوب افتاده قلبش را از بین میبردند ولی وقت هایی که با تینو درد دل میکرد دلداری های تینو مرحم زخم های دلش میشد.

روزگار باغم فراغ سپری میشد و روز به روز هر دو آنها را شکسته تر میکرد ولی امید به هم رسیدن باعث میشد تا با سختی ها بجنگند.......

                                   ************

سال آخر دانشگاه تنها بود چند روز مانده بود به فارغ التحصیلی او. تنها کاری با درآمد عالی پیدا کرده بود تا به محض اتمام درسش مشغول کار شود. انتظار تنها و تینو به پایان رسیده بود،تنها و تینو موضوع را با پدر و مادر خود در میان گذاشتند ولی آنها در تمام این مدت از رابطه این دو خبر داشتند و به تنها و تینو چیزی نمی گفتند!زمانی که پدر تنها این موضوع را از زبان او شنید لبخندی زد و تنها را به آغوش کشید:

-پسرم همیشه آرزوی این روز را داشتم که برای خودت مردی شوی و تشکیل خانواده دهی با کمال میل شما را به هم میرسانم و تمام تلاشم را برایت میکنم

روز موعود فرا رسید. حال تنها درسش را تمام کرده بود و آماده پذیرفتن مسولیت زندگی بود. به همراه پدر و مادرش راهی شهر تینو شدند،راهی سرنوشت،راهی اتمام جاده انتظار

تق تق تق!

-کیه؟!بفرمایید!

-سلام پایان دلتنگی....................................

 

 

                                                                                   <<پایان>>

نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 22:59 توسط سعید| |


سلام دوستای دوست داشتنی من!

عید همتون مبارک<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p

امیدوارم سالی پر از شادیو خوشبختی داشته باشید و به همه آرزوهاتون برسید<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p<:-p

نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 12:39 توسط سعید| |


سلام بچه های گل گلاب سرزمینم ایران

خسته شدم از همه چی دیگه زندگی برام مفهومی نداره احساس میکنم دوست دارم نباشم تا بعضیا بعد از نبودنم یه نفس راحت بکشن!وقتی میبینم انتظار بعضی چیزا داره ریشه هامو میسوزونه و من هیچ کاری نمیتونم بکنم عذاب میکشم.......

امیدوارم از این متن خوشتون بیاد هرچند دلگیره!


سکوتم را چگونه خواهم شکست

تاریکی بر اندامم مستولی گردیده

هر دم صدای ترک خوردن استخوانهایم را میشونم

این صداهاست که سالهاست با من آشناست

دیگر گفتن کلمات نیز برایم سخت و دشوار گشته

بغض گلویم را می فشارد

صدای پای ثانیه ها را که به آرامی از کنارم عبور می کنند

همانند ناقوصی هر دم در گوشم سیلی وارد میکنند

می شونم و میبینم و حس میکنم

زندگی تیره و تار را با زندانی سیاه و کثیف میگذارنم

تنها با غمها

زیبایی را سالهاست فراموش کردم

شادی ها را سالهاست در تاریکی دفن کرده ام

سنگینی غل و رنجیر روزگار دیگر قدرت حرکت را نیز از من گرفته است

ریشه هایم را حس میکنم که هر لحظه جای آب خونابه را به من هدیه می کنند

دیگر خسته شدم اگر جایی برای خسته شدن نیز برایم باقی مانده باشد.

و باز من و ..............

نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 1:31 توسط سعید| |


توجه!                    توجه!

بچه ها 1 بیانیه خیلی مهم!

1 بی همه کسی هست که از طرف من برای بچه هایی که تو لینکامن هستن فحش میده و چرت و پرت میگه و از طرف اوناهم به من !

خواستم بگم که اگه همچین اتفاقی افتاد حتی 1 لحظه هم فکر نکنید که منم

فکر کنم این شکلی باشه وقتی پای کامپیوتر کسی تحویلش نگرفته و کمبود داره!

در مورد آپم شرمنده کمی داره دیر میشه سعی میکنم زودتر آپ کنم

نوشته شده در جمعه 13 اسفند1389ساعت 13:53 توسط سعید| |


سلام دوستای گلم!

یه شعر جدید گفتم که توسبک شعرای مریم حیدر زادس امیدوارم خوشتون بیاد!

 

                                      <<کاش......!>>

بازاومده هوای تو سراغم                                  کاش بودی میدادی 2خط جوابم

یه چیزی انگارگلومو گرفته                                    یه بغض کهنس میکنه کبابم

آسمون چشمای من ابریه                                      از غم دوری تو در عذابم

عاشقتم،عاشق اون خنده هات                              صدای گریت میکنه خرابم

کی میشه که قلب تومال من شه؟                      میرسه روزی که باشی پناهم؟

هستی من ، تمام من مال تو                               فدای تو این دل بی گناهم

میشه فقط 1لحظه مال من شی؟                           فقط 1لحظه بکنی نگاهم؟

بخدا تا آخر عمر منتظر                                         به پات میشینم تا بیای کنارم

سرخی چشمم مثل خون فرهاد                       کاشکی که میدیدی بی تو تباهم

بی تو چیزی از فردامو نمیخوام                             تمام عشقو میشه دید تو آهم

وسعت عشقو از صدای بارون                              میشه شنید اگه بخوای توباهم

                                                                                              <<باران>>

 

نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 13:54 توسط سعید| |


سلام به همه دوستان

ایندفعه با 1 شعر جدید که واسه عاشقای دور افتاده گفتم اومدم امیدوارم خوشتون بیاد


               <<اشک عاشق>>     

 

خدایا این منم درگوشه ای از این جهان گریان

                 که چون یارم نباشد میخورم می از تب هجران

خدایا لیلی ام در گوشه ای دیگر جدا ازمن

                       کند غم را درون سینه اش از ناکسان پنهان

خدایا حرف دل هایم به دست بادها دادم

                         تو بادت را برای درد دل ها قاصدک گردان

خداوندا قسم بر دشت سرخ لاله های تو

                        دلم شدلاله گون از درد دوریش در این زندان

خدایا بشنو این فریاد مجنون را که از دوری

                         زمین را میزند چنگ و زمان را میکند ویران

خدایا این چه رسمی در میان عاشقان دادی

                         که اشک لیلی از دوری بریزد بر کف دامان

خدایا درد این عاشق طبیبان بی دوا دانند

                        من این دانم که درد من وصالم میکند درمان

خدایا من برای دیدن او،نذرها کردم

                         تو این حاجت،رواکن از صدای خسته باران



 

نوشته شده در پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 14:10 توسط سعید| |


اینم پایان اسمهای ایرانی امیدوارم خوشتون اومده باشه !

شاپرک : پروانه
شادی : شادمانی ، خوشحالی ، شور شادان : شادمان
شادمهر : مهربان ، با محبت
شاران : گردنبند درست شده از بادام – نامی کردی
شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده – نام چند تن از شاهان ساسانی
شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ : شاه منظر ، کسی که رخساری همچون شاه دارد
شاهین : پرنده ای شکاری
شاهیندخت : دخت شاهین
شایسته : سزاوار ، لایق
شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو : نام گلی است که شب هنگام باز می شود
شبدیز: سیه فام ، سیه چرده ، نام اسب خسروپرویز
شبنم : رطوبتی که شب هنگام روی گلها می نشیند
شراره : گرمای سوزان ، عشق فراوان ، نامی کردی
شرمین : شرمسار ، خجل
شروین : یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی
شکوفه : گل درختان میوه دار ، شکفته
شکفته : خندان ، بشاش
شمشاد : درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمایه بسیاری از شاعران است
شمین : خوشبو، خوش عطر
شوان : شبان ، چوپان – نامی کردی
شمیلا : از نامهای ارمنی ایرانی به معنی بانوی بزرگوار
شورانگیز : فتنه انگیز ،‌ ایجاد کننده شور و شوق
شوری : خوش قیافه ، قد بلند- نامی کردی
شهاب : شعله آتش ، سنگ آسمانی ، ستاره دنباله دار
شهبار : درخورشاه ، لایق شاه
شهباز : باز سفید رنگ ، شاه باز
شهبال : پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد : داده و بخشیده شاه
شهرآرا: آنکه به زیبایی مایه آرایش شهراست ، آرایش دهنده شهر
شهرام : رام و مطیع شاه
شهربانو : بانوی شهر ، ملکه
شهرزاد : شهرزاده ، بومی – نقال قصه های هزار و یک شب
شهرناز : خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش
شهرنوش : شیرینی شهر
شهره : مشهور و نامی
شهریار : پادشاه ، یارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا : زن سیه چشم
شهنواز : نوازش شده شاه
شهین : منسوب به شاه
شیبا : نسیم شبانه – نامی کردی
شیدا : آشفته و عاشق
شیده : ‌خورشید ، درخشان
شیردل : پهلوان و دلاور
شیرزاد : شیر بچه ، همچون شیر
شیرنگ : به رنگ شیر ، مانند شیر
شیرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فریدون
شیرین دخت : دختر شیرین
شیما : دخترانه ، نامی کردی
شینا : قدرتمند ، توانا – نامی کردی
شیرین : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرویز
شیوا : شیرین بیان ، خوش زبان ، ایزد بزرگ هندیان باستان

طوس : فرزند نوذر پهلوان ایرانی شاهنامه
طوطی : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است .
طهماسب : دارای اسب قوی – نام پسر منوچهر
طهمورث : روباه تیزرو و قوی ، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید

غوغا : آشوب ، هیاهو
غنچه : گل نشکفته ، کنایه از دهان معشوق

فتانه : از نامهای کردی برای دختران
فدا : قربانی ، نامی کردی
فراز : بلندی و شکوه
فرامرز : شکوه مرزداری – نام پسر رستم دستان
فرانک : سیاه گوش ، نام مادر فریدون ، نام همسر بهرام گور ساسانی
فراهان : محل شکوه و جلال
فربد : مناعت ، بزرگی
فربغ : شکوه خداوند
فرجاد : دانشمند و فاضل
فرخ : تابان و زیبا – نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان
فرخ پی : نیک پی و نیک قدم
فرخ داد : مبارک آفریده شده
فرخ رو : دارای صورت زیبا
فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است
فرخ لقا : درای چهره زیبا ، خوشگل
فرخ مهر : زیبا چون خورشید
فرداد : داده شکوه وزیبائی
فردیس : بهشت ، بوستان
فرین : یگانه ، شکوه دین ، مخفف فروردین ماه اول بهار
فرزاد : زاده فرو شکوه
فرزام : شایسته و لایق – نامی کردی
فرزان : عاقل ، حکیم ، دانشمند
فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم
فرزین : عالم ، وزیر دربار
فرشاد : شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته : فرستاده الهی و آسمانی
فرشید : درخشانتر ، نام برادر پیران ویسه
فرمان : دستور ، حکم
فرناز : داری ناز فراوان
فرنگیس ( فری گیس ) : نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش
فرنود : دلیل و برهان
فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستانی ماد
فرنیا : نامی برای پسران
فروتن : افتاده حال ، متواضع
فرود : پائین – نام پسر سیاوش ، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین
فروز : روشنائی ، روشنی
فروزان : تابان ، درخشان
فروزش : روشنی ، تابناک
فروزنده : درخشان ، درخشنده
فروغ : روشنائی ، تابش
فرهاد : عاشق افسانه ای شیرین
فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربیت
فرهود : صداقت و راستی در دین
فربار : همراه خوب و شایسته
فریبا : زیبا و فریبنده
فرید : بی همتا، نامی کردی
فریدخت : دختر بی همت
فریدون : دارای شکوهی اینچنین ، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فریمان : فر و شکوه ایمان
فریناز : عشوه گر ، پریناز
فرینوش : شکوه شیرین
فریوش : زنگ ، همان پریوش هم هست
فیروز : پیروز و مظفر
فیروزه : سنگی گرانبها با رنگ فیروزه ای

قابوس : معرب کاووس است
قباد : سرور گرامی ، شاه محبوب ، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
قدسی : بهشتی ، روحانی

کابان : کدبانو ، نامی کردی برای دختران
کابوک : کبوتر ، نامی کردی برای دختران
کارا : فعال و کوشا
کارو : از نامهای ارمنی ایرانی به معنی نوید دهنده
کاراکو : نام یکی از سرداران ماد
کامبخت : کسی که بخت به کام اوست
کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبیز : صورت فرانسوی (( کمبوجیه )) پسر کورش است
کامجو : کامجوینده
کامدین : یکی از دانایان دین زردشت
کامران : سعادتمند و خوشبخت
کامراوا : به مقصود و مراد رسیدن
کامک : آرزو و خواهش کوچک
کامنوش : کامروا ، خوشبخت
کامیار : کامروا و پیروز
کانیار : معدن شانس ، نامی کردی
کاووس : پادشاه توانا – از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
کاوه : آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
کتایون : جهان بانو ، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
کرشمه : ناز و غمزه
کسری : معرب خسرو است
کلاله : موی پیچیده ، دختری با موهای مجعد
کمبوجیه : نام پسر کورش کمبوجیه است
کوشا : کوشنده ، ساعی
کهبد : خداوند کوه ، عابد
کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
کهزاد : زاده کوه ، کسی که در کوه زائیده شده است
کیارش : شهریار بزرگ
کیان : پادشاه ، امیران
کیانا : فرستاده ، نامی کردی
کیانچهر : دارای چهره پادشاهان
کیاندخت : شاهدخت ، دختر شاه
کیانوش : بسیار شیرین ، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
کیاوش : بزرگوار – نام پدر کیقباد
کیخسرو : پادشاه نیکنام ، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
کیقباد : پادشاه محبوب – پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
کیکاووس : سیاه چرده ، سبزه ، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
کیوان : سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است .
کیوان دخت : دختر سیاره کیوان
کیومرث : نخستین انسان ، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
کیهان : جهان و گیتی
کیاندخت : دختر گیتی
کیهانه : جهان کوچک

گرد آفرید : پهلوان زاده شده
گردان : پهلوانان ، یلان
گرشا : به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان ایرانی و جد رستم
گرشین : شعله آبی ، نامی کردی برای دختران
گرگین : منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
گزل : زیبا ، نامی ترکمنی است
گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی
گشسب : دارنده اسب نر
گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو
گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها
گل آرا‌ :‌ آراینده گل
گلاره : تخم چشم ، نامی کردی
گل افروز : فروزنده گل
گلاله : دسته گل
گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است
گلاویز : گیاهی برای زینت گل
گلباد : داری بوی گل
گلبار : پرگل ، گل افشان
گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل
گلبانو : بانوی چون گل
گلبرگ : هر یک از برگهای یک گل ، مثل برگ گل
گلبو : معطر ، خوشبو
گلبهار : مثل گل بهاری
گلبیز : گل افشان
گلپاره : تکه گل ، پاره ای از گل
گلپر : برگ گل ، پر گل
گلپری : پری همچون گل
گلپوش : پرازگل ، پوشیده از گل
گل پونه : کسی که چهره اش به لطافت گل است
گلچین : باغبان ، عاشق گل ، کسی که گل می چیند .
گلدخت : دختر گل
گلدیس : به رنگ گل ، مانند گل
گلربا : رباینده گل
گلرخ : بسیار زیبا همچون گل
گلرنگ : به رنگ گل ، شرابی رنگ
گلرو : زیبا و سرخ رو
گلشن : گلزار و گلستان
گلریز : ریزنده گل
گلزاد : زائیده گل
گلزار : گلستان ، جای پرگل
گلسا : مثل گل
گلشید : درخشان چون گل
گلنار : گل انار ، شکوفه انار
گلناز : کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا : گل بانو ، خانم گل
گلنواز : نوازش شده گل
گلنوش : شیرین مثل گل
گلی : مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
گوماتو : انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز : کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گیتی : دنیا ، جهان ، عالم
گیسو : موی بلند زنان
گیلدا : طلا
گیو : پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن

لادن : گلی به رنگهای زرد و نارنجی
لاله : گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است
لاله رخ : کسی که روی همچون لاله دارد
لاله دخت : دختر لاله
لبخند : تبسم
لقاء : چهره ، سیما
لومانا : نام محلی در کردستان ، نامی کردی برای دختران
لهراسب : دارای اسب تندرو ، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب

مارال : آهو ، نامی ترکی
ماری : کبک ماده ، نامی کردی
مازیار : اورا مزدایار – پسر قارون فرمانروای طبرستان
ماکان : نام پسر یکی از سران دیالمه
مامک : مادر کوچک و مهربان
مانا : نام خداوند بزرگ و نام یکی از دولتهای ماد ، نامی کردی
ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی
مانوش : کوهی که منوچهردربالای آن متولد شده است
مانی : پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی
مانیا : خسته شده ، نامی کردی
ماهان : منسوب به ماه
ماهاندخت : دختر ماهان
ماه برزین : یکی از بزرگان دولت ساسانیان
ماه جهان : زیبای جهان
ماهچهر : زیبا رو ، قشنگ
ماهدخت : دختر ماه
ماهور : تابناک – نامی کردی
ماهرخ : آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد
ماهزاد : زاده ماه
مردآویز: جنگنده و دلاور
مرداس : مرد آسمانی – نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان : مرزدار – مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر : ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است ، سنگ مرمر
مزدک : خردمند کوچک – مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد
مژده : نوید ، بشارت
مژگان : مژه ها
مستان : شادان ، شادمان
مستانه : خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت : دختر خوشبو
مشکناز : مشک ناز دار
مشکین دخت : دختر مشک آلود و معطر
منیژه : پاک و سفید روی – نام دختر افراسیاب
منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد – از پادشاهان پیشدادی
مهبانو : بانوی بزرگ ، بانوی همچون ماه
مهبد : یکی از وزیران انوشیروان ساسانی
مه داد : از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی
مهتاب : ماه تابان ، ماه تابناک
مهدیس : ماهرو ، زیبا ، خوشگل
مه جبین : انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است
مه دخت : ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر : یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان – خورشید آذر
مهر آرا : آرایش دهنده مهر
مهر آسا : همچون خورشید زیبا روی
مهر آفاق : خورشید افقها
مهر افرین : عشق آفرین ، آفریننده عشق
مهرآب : کسی که فروغ خورشید دارد – نام جد مادری رستم
مهرداد : بخشنده ماه
مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت
مهرام : رام شده ماه
مهران : منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی
مهراندخت : دختر مهر و محبت
مهراندیش : دارای اندیشه با مهر و محبت
مهرانفر : شکوه
مهرانگیز : ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا : پوینده مهر
مهرداد : داده خورشید- خورشید عدالت – نام چند تن از پادشاهان اشکانیخزانه دار بزرگ کوروش بزرگ
مهر دخت : دختر آفتاب
مهرزاده ‌: زاده خورشید ، زیبا روی
مهرناز : ناز خورشید
مهرنوش : خورشید جاویدان – یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار : آرایش دهنده خورشید ، مهر آرا- نام یزدگرد
مهرنیا : ازنژاد مهر
مهروز : آنکه روزی چون خورشید دارد
مهری : منسوب به مهر ، منسوب به خورشید
مهریار : دوست خورشید
مهسا : مانند ماه زیبا روی
مهستی : ماه هستی ، ماه روزگار ، گرانبهاترین
مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد
مهشاد : ماه شادمان
مهشید : پرتوماه
مهنام : آنکه نامش چون ماه است
مهناز : نازماه
مهنوش : ماه همیشگی
مهوش :‌ مانند ماه
مهیار : یار ماه ، نام پسر داریوش سوم هخامنشی
مهین : ماه زیبا رو
مهین دخت : دختر بزرگ
میترا : دوستی و محبت و مهر
میخک : گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید ، صورتی وزرد
مینا : گلی کوچک و زینتی ، گردنبند
مینا دخت : دختر مینا
مینو : بهشت ، جنت
مینودخت : دختر بهشت ، دختر پاک
مینو فر : دارای شکوه بهشتی

نادر : کمیاب ، بی همتا – نادر شاه افشار سر سلسله افشاریه درایران
ناز آفرین : معشوقی که ناز فراوان می کند
نازبانو : بانوی ناز دار
نازپرور : پرورش یافته در ناز
نازچهر : کشی که چهره ناز دارد
نازفر : دارای شکوه
نازلی : پرناز و غمزه – نامی ترکی برای دختران
نازی : با ناز ، اهل ناز
نازیدخت : دختر ناز
نامور : مشهور ، ارزنده
ناهید : پاک و بی آلایش – نام مادر اسفندیار
ندا : آواز ، بانگ ، فریاد
نرسی : فرشته وحی در اوستا – نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان
نرگس : گلی خوشبو و زیبا
نرمک : زیبا و لطیف – نامی کردی برای دختران
نرمین : لطیف و ملایم
نریمان : پهلوان ، دلیر – نام پدر سام
نسترن : گلی سفید و زیبا از گونه های نرگس
نسرین : گلی سفید و پر برگ
نسرین دخت : دختر نسرین
نسرین نوش : نام همسر بهرام گور
نکیسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره : شکل دارای نقش و نگار
نگارین : نقاشی شده
نگین : گوهر قیمتی
نوا : ناله ، آواز
نوش ( انوش ) : زندگی جاوید
نوش آذر : آتش جاویدان – از آتشکده های عصر ساسانی
نوش آور : چیزی که زندگی و حیات می آورد
نوشا : نوشنده ، آشامنده
نوش آفرین : افریننده شادی و شیرینی
نوشدخت : دختر شاد
نوشروان ( انوشیروان ) : جاویدان ،‌ اولین خسرو ساسانی
نوشفر : شکوه جاوید
نوشناز : دارای ناز و ادای شیرین
نوشین : گوارا و شیرین
نوید : مژده و بشارت
نوین : تازه ، جدید
نوین دخت : دختر تازه به دنیا آمده
نیش ا : خال و نشانه – نامی کردی برای دختران
نیک بین : خوش بین
نیک پی : پاک نژاد
نیک چهر : خوشگل و زیبا
نیک خواه : شخص خیر خواه و خیراندیش
نیکداد : بخشنده نیکی
نیکدخت : دختر پاک و نیکو
نیکدل : دل پاک
نیکزاد : زاده نیکی و پاکی
نیلوفر : گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی
نیما : لقب علی اسفندیاری پدرشعر نو درایران ، نیما یوشیج

وامق : دوست دارنده ، عاشق – عاشق عذرا
ورجاوند : ارجمند – به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد می کند
وریا : پیدار، آگاه – نامی کردی برای پسران
وشمگیر : شکارچی بلدرچین – نام نام پسر وردانشاه از مولوک دیالمه
وهرز : نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان
وهسودان : نیک آسوده و آرام – عنوان یکی از سلاطین آذربایجان
ویدا : آموزنده و تعلیم دهنده
ویس : نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین
ویشتاسب : صاحب اسبان فراوان
ویگن : از اسمهای ارمنی ایرانی به معنی جهش و پرش

هژیر : خوب چهره ، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش : دوستار اندیشه – نام جد کورش کبیر
هربد( هیربد ) : حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز : اهورمزدا ، خدای بزرگ ایرانیان – نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همایون : مبارک ، خجسته – نام تنی چند از پادشاهان هندوستان
هما : فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت – نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار
همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم : رفیق و مونس و همزبان
همراز : محرم اسرار
همراه : دوست و یار موافق
هنگامه : غوغا ، شلوغی ، دادوفریاد
هوتن : خوش اندام ، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان
هور : خورشید ، آفتاب
هورتاش : همچون خورشید
هورچهر : تابان روی ، زیبا
هورداد : فرستاده و داده خورشید
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورمند : شبیه خورشید
هوروش : خورشید مانند ، مثل خورشید
هوشنگ : هوش و درایت – نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک
هوشیار : با هوش و آگاه
هومان : نیک اندیش ، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه
هومن : نیک منش
هونام : خوشنام ، نیکنام
هویدا : آشکار و نمایان
هیتاسب : صاحب اسب بسته شده
هیرمند : یکی از القاب گستاسب ، آتش پرست
هیما : اشاره ، نامی کردی برای دختران
هیوا : امید وآرزو – نامی کردی برای دختران و پسران

یادگار : آنچه از انسان بجای ماند – پسر پادشاه گرجستان
یاسمن ( یاسمین ) : گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود
یاشار : عمر کننده ، نامی ترکی برای پسران
یاور : کمک و همدست و یار
یزدان : خداوند ، آفریدگار هستی
یگانه : بی نظیر ، بی مانند
یوشیتا : پهلوانی از خاندان (( فریان )) نامی اوستائی

نوشته شده در جمعه 24 دی1389ساعت 23:4 توسط سعید| |


اسمهای ایرانی قسمت سوم!

این قسمت از خ تا س( ح نبود! )


خاوردخت : دختر مشرق زمین
خداداد : خدا داده
خدایار : دوست خدا – فرمانروای بخارا بوده است
خرم : شاد و خندان – پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت : دختر شاد و خندان
خسرو : مشهور ، نیک نام – لقب چند تن از پادشاهان ساسانی
خشایار : قهرمان ، نیرومند – نام پسر داریوش کبیر هخامنشی
خورشید : درخشنده آفتاب – معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید

دادمهر : زاده آتش ، نام استاندار پارسی طبرستان
دارا : مالدار، ثروتمند ، از نامهای خداوند
داراب : نام پسر بهمن پادشاه کیانی
داریا : دارنده ، ازنامهایی که در اوستا آمده است
داریوش : نگهبان نیکی – فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی
دانوش : از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده است
داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضی
دایان : ماما ، نامی کردی
دریا : بحر ، نام فرزند علاالدین عماد شاه
دل آرا : محبوب و معشوق
دل آویز : دلچسب ، دلکش ، آویزه دل
دلارام : مایه آرامش دل / معشوقه بهرام گور
دل انگیز : گوارا ، مطلوب
دلبر : برنده دل ، یار و معشوق
دلبند : عزیز و گرامی
دلربا : رباینده دل ، محبوب
دلشاد : شادمان و خوشحال
دلکش : جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذیر
دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است
دلنواز : مهربان ، مشفق
دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه
دنیا : عالم و گیتی
دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد
دیانوش : دزد دریائی در داستان وامق و عذرا
دیبا : پارجه ابریشمی رنگی ، روی زیبا
دیبا دخت : دختر زیبا ، دختری همچون پرنیان

رابو : نام گلی بهاری – نامی کردی است
رابین : مشاور ، متعمد – نامی کردی است
رادبانو : بانوی بخشنده و جوانمرد
رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی
رازبان : راز دار – عنوان مردان بزرگ در پارسی دری
راژانه : رازیانه – نامی کردی برای دختران
راسا : هموارو صاف – نامی کردی
رامتین : آرامش تن – موسیقی دان عهد ساسانیان
رامش : فراغت ، آسودگی ، راحتی ، نام هیربد زردشتی
رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنیاگر
رامونا : نگهبان عاقل
رامیار : چوپان و گوسفند چران
رامیلا : خدای بزرگ ، نامی آشوری است
رامین : معشوقه ویس ، نام یکی از سرداران ایران
راویار : شکارچی – نامی کردی
رژینا : مانند روز – نامی کردی
رخپاک : دارای چهره پاک
رخسار : چهره ، سیما
رخشانه : منسوب به رخش
رخشنده : تابان ، کنایه از خورشید است
رزمیار : رزمنده ، مبارز
رستم : تنومند و قوی اندام ، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا : نورانی ، روشن
روبینا : یاقوت سرخ
رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه ای در غرب ایران
روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی
روشنک : مشعل دار ، همچنین نام دارویی گیاهی است
روناک : روشن
رهام : نام پسر گودرز
رهی : راهی شده ، روان ، مسافر
ریبار : رهگذر ، نامی کردی
راسپینا : پائیز ، لغت زند و پازند

زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به : بهزاد ، نیک زاده شده
زاد چهر : دارای نژاد پاک و اصیل
زاد فر : زاده روشنی
زال : فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی ایرانیان
زادماسب : برادر شاپور ساسانی ، نام یکی از قضات ساسانی
زاوا : داماد ، نامی کردی
زردشت : صاحب شتر زرد و زرین ، پیامبر ایران باستان
زرنگار : طلا کوب ، زرین
زری : طلائی ، زربفت
زرین : طلائی رنگ ، منصوب به زر
زرینه : آنچه منسوب به زر است
زمانه : روزگار ، دهر
زونا : گیاهی با گل کبود رنگ ، نامی کردی
زیبا : خوشگل ، قشنگ ، خوب ونیکو
زیبار : قبیله ای از کردها ، نامی کردی
زیما : زمین ، لغت اوستائی
زینو : زنده ، پابرجا – نامی کردی

ژاله : شبنم ، قطره
ژالان : گلهای دارای قطره و شبنم – نامی کردی
ژیار : زندگی ، زندگی شهری – نامی کردی
ژینا : زندگی و حیات – نامی کردی
ژیوار : زندگی

سارا : صحرا ، کوه و دشت – نامی کردی
سارک : سار کوچک ، پرنده ای سیاه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ : نام سازی شبیه به کمانچه
ساره : بامداد ، فردا – نامی کردی
ساسان : سوال کننده ، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند
ساغر : پیاله شرابخوری ، جام
سام : سیه چرده – جهان پهلوان ایرانی وجد رستم
سامان : ترتیب ، نظام ، زندگی
سانا : سهل و آسان
ساناز : کمیاب ، نادر، نام گلی است
سانیار : حامی و یار و پشتیبان – نامی کردی
ساویز : خوش اخلاق ، مهربان – نامی کردی
ساهی : آسمان صاف – نامی کردی
ساینا : خاندانی از موبدان زردشتی ، سیمرغ
سایه : منطقه تاریک پشت هر جسم ، حمایت
سپنتا : مقدس ، محترپ
سپند : اسفند
سپهر : آسمان ، نام فرزند کیخسرو
سپهرداد : بخشیده اسمان – داماد داریوش هخامنشی
سپیدار : درخت سفید
سپید بانو : بانوی سفید و درخشان
سپیده : سحرگاه ، سپیدی چشم
ستاره : کرات آسمانی که در شب می درخشند
ستی : دختر ، سیتا
سرافراز : سربلند ، متکبر
سرور : رئیس ، پیشوا
سروش : شنیدن و فرمانبرداری – فرشته مظهر اطاعت
سرور : شادمانی ، خوشحالی
سوبا : شناگر ، فردا
سوبار : اسب سوار – لغت زند و پازند
سنبله : یک خوشه گندم
سودابه : دختر زا – سود ده
سوری : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن : خانواده ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند
سورنا : سردار دلیر و خردمند پارتی
سوزان : سوزنده ، ملتهب
سوزه : سبزه ، نامی کردی
سوسن : گلی به رنگهای سفید، کبود ، زرد و حنایی
سومار : نام قبیله ای از کردها
سولان : نام گلی است ، نامی کردی
سولماز : زنی که پیرو پژمرده نمی شود
سوگند : شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند
سهراب : سرخ روی ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود
سهره : پرنده ای خوش آواز، با پرهای سبز و زرد
سهند : کوه آتشفشان قدیمی در آذربایجان
سیامک : مجرد – نام پسر کیومرث
سیاوش : دارنده اسب سیاه ، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید
سیبوبه ‌: مانند سیب ، دانشمند شهیر ایرانی ، منصف الکتاب
سیما : چهره ، رخ
سیمدخت : دختر نقره ای و سفید
سینا : مرد دانشمند ، نام پدر شیخ ابوعلی سینا
سیمین : نقره ای ، سفید ، روشن
سیمین دخت : دختر نقره ای و سفید
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی1389ساعت 21:41 توسط سعید| |


سلام بچه ها نمیدونم هنوز زوده یا نه ولی برای خودم یه تخلص انتخاب کردم

                                         باران

چون من عاشق بارونم گفتم باران از همه چیز بهتره 

اینم یه شعر جدید از خودم امیدوارم خوشتون بیاد


                               

                  <<در انتظار وصال>>

 

بار دیگر عشق را با اشک معنا میکنم امشب

               خطوط دفترم را با تو زیبا میکنم امشب

تو را در تک تک کوی و خیابان غمین شب

                  تو را در نم نم باران تمنا میکنم امشب

به یادت خط به خط باجوهرچشمم سیه کردم

                بیابااشک و خون دل تقاضا میکنم امشب

دلم همچون قناری در قفس جان میکند بی تو

                  کلید این قفس را با تو پیدا میکنم امشب

تورا من چشم در راهم که باز آیی به شهرخود

                   برای دیدن روی توغوغا میکنم امشب

تو این شب را به رنگ چشم زیبایت سیه کردی

                  به جای چشم تو آهو تماشا میکنم امشب

صدای زخمی باران به روی شیشه دل را

               به گوش عاشقان معنابه غم ها میکنم امشب

صدایم را به گوش لیلی بیتای من یا رب

               تو خوش آوا رسان تا من تمنا میکنم امشب


                                                                     << سعید رستگار>>

نوشته شده در یکشنبه 12 دی1389ساعت 13:41 توسط سعید| |


ایندفعه برای تنوع یه سری اس ام اس های عاشقانه گذاشتم برای دوستای عزیز!

تو را در مثنوی پیدا نکردم / حضوری دیگری پیدا نکردم / سرودم هر غزل تنها بودی / برایت ثانوی پیدا نکردم

_________________________


به کدامین شهر نگاهت بخشم دل بی تابم را / تو تمنای دلی هر شب و هر خوابم را


_________________________


نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب / غم اشک دلم آهسته میگفت / پریشان از فراق یارم امشب


_________________________


دلم زیباترین دلهاست امروز / درون این عالم غوغاست امروز / دلم را در طبق پنهاده بودم / دهم آن را به دست یار امروز


_________________________


فدایت ای گل زیبای هستی، نمیدانم کجا بی من نشستی / قشنگی های فردایم تو هستی، یگانه گنج دنیایم تو هستی


_________________________


گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم / داروی دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم


_________________________


اتل متل تو ماهی / غم نخوری الهی / برات پیامک نوشتم / نگی که تو بی وفایی


_________________________


ویکتور هوگو میگه: من نمیگویم که هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد! اما اعتقاد دارم برای بار دوم هم باید نگاه کرد


_________________________


همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات توسط کسی ساخته میشه که شیرین ترین و شاد ترین لحظات را برای او ساخته است


_________________________


با محبتم دوثت دارم، میدونی چرا با “ث” نوشتم؟! چون ثانیه به ثانیه به یادتم

امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 22:17 توسط سعید| |


اسمهای ایرانی قسمت دوم!

این قسمت از پ تا چ

پارسا : پاکدامن ، زاهد
پاکان : پاکها – نامی کردی
پاکتن : نیکو چهر پاکیزه تن
پاکدخت : دختر پاک
پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت
پدرام : آراسته ، نیکو ، شاد
پرتو : روشن ، تابش
پرشنگ : تابش ، آتشپاره
پرتو : روشن ، تابش ، فروغ
پرستو : پرنده مهاجر
پرویز : پیروز – لقب خسرو دوم ، پادشاه ساسانی
پردیس : بهشت ، باغ و بستان
پرهام : ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان : افسرده ، غمگین
پژوا : بیم و هراس
پرنیا : پارچه حریر
پشنگ : میله آهنی – نام پدرافراسیاب
پروانه : حشره ای زیبا که خود را به شعله می زند
پروین : ثریا ، ستارگان کوچک نزدیک به هم
پری : فرشته ، جن ، همزاد
پریچهر : زیبا روی – نام زن جمشید شاه
پریدخت : دختر پری ، همسر سام نریمان و مادر زال
پریسا : همچون پری
پرناز: پری ناز دار
پریوش : پری روی ، فرشته روی
پریا : کبوتر بال شکسته ای که به دنبال آشیانه می گردد.
پوپک : هدهد
پوران : جانشین ، یادگار
پوراندخت : نام دختر خسروپرویز
پوریا : پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی
پولاد : آهن سخت و کوبیده ، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد
پویا : رونده و دونده – نامی کردی
پونه : گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می روید.
پیام : الهام ، وحی ، پیغام
پیروز: کامیاب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی
پیمان : عهد ، قول وقرار – عنوان اسامی مردان در فارسی در

تابان : تابنده ، منور

تاباندخت : دختر تابناک
تاجی : تاجدار ، نام و عنوانی در فارسی دری
تارا : ستاره
تاویار : آتشبان – نامی کردی
ترانه : زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز : نازنین ، با ناز و کرشمه – نامی کردی
توران : نام دختر خسروپرویز – سرزمین تور
توراندخت : دختری از توران
تورج : دلاور ، یکی از سه پسر فریدون شاه
تورتک : خروس صحرایی ، قرقاول
توفان : باد سخت
توژال : برف اندک – نامی کردی
تیر داد : داده تیر ، اشک دوم پادشاه اشکانی
تینا : گل ، نامی کردی
تینو : تشنه ، نامی کردی

جابان : سردار ایرانی یزدگرد
جامین : اسم یکی از قهرمانان ایران زمین ، نامی کردی
جاوید : پایدار ، همیشگی
جریره :‌ نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.
جمشید : پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی
جوان : برنا ، دلیر ، شاداب
جویا : جوینده – پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.
جهان : دنیا ، عالم ، گیتی ، کیهان
جهانبخت : شانس و اقبال جهان
جهانبخش : بخشنده جهان
جهاندار : نگهبان جهان
جهانگیر : فاتح جهان – نام پسر رستم
جهان بانو : بانوی جهان ، ملکه جهان
جهاندخت : دختر گیتی
جهان ناز : مایه فخر عالم
جیران : آهو ، نامی ترکی

چابک : زرنگ ، چالاک
چالاک : سریع و زبردست
چاوش : پیشرو و پیش قراول کاروان
چترا : دوازدهمین پادشاه سلسله ماد
چوبین : کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد


نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 20:32 توسط سعید| |


ببخشید یکم دیر آپ کردم!

این دفعه چندتا اسم اصیل ایرانی واستون آوردم به امید این که اسم های ایرانی جا بی افته!

این قسمت از الف تا ب

 

آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داریوش سوم
آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتوسا : قدرت و توانمندی – دختر کورش وزن داریوش اول
آفر : آتش – ماه نهم سال شمسی
آفره دخت : دختر آتش – دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است .
آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز
آذین : زیور، طاق نصرة‌، تزئین ، آرایش
آراه : نام فرشته موکل روز بیست و یکم ازماه پنجم درآئین زردشت
آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، امید
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان – پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر
آرتین: عاقل و زیرک,نام پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
آرتام:والی فریگه در زمان کوروش هخامنشی
آرتمن:نام برادر بزرگ تر خشایار شاه پسر داریوش شاه
آرشام : بسیار قوی – پدر بزرگ داریوش بزرگ هخامنشی
آرمان : آرزو – خواهش – امید
آرمین : آرام گرفتن – پسر کیقباد پادشاه پیشدادی
آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه ای زردشتی است
آریا فر: دارنده شکوه آریائی
آریا : آزاده نجیب – یکی از پادشاهان ماد – مهمترین نژاد هند و اروپائی
آریا مهر : دارنده مهر ایران – از سرداران داریوش سوم
آرین : سفید پوست آریائی
آزاده : دلیر و بی باک ، رها
آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت : یکی از ملکه های ساسانی
آزیتا : آزاده
آناهیتا : الهه آب
آونگ : شبنم – نام کردی
آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار
آیدا : شاد، ماه – نام تذکمنب

اتسز : لاغر و استخوانی – از پادشاهان خوارزم
اختر : ستاره ، علم ، درفش
ارد : خیر وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت – نام چند تن از پادشاهان اشکانی
ارد شیر : شیر زیبا – اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان
اردوان : نام پادشاهان معروف اشکانی
ارژن : درختی با چوب بسیار سخت و محکم – نام کردی
ارژنگ : آرایش – کتاب مانی نقاش – دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شیر، دلیر و شجاع – نام پادشاه سلجوقی
ارغوان : نام درختی با گل و شکوفه های سرخ رنگ
ارمغان : هدیه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا – دختر جمشید شاه پیشدادی
اروانه : نام گلی کوهی است – نامی کردی
استر : ستاره – بردارزاده مردخای وزن خشایارشاه
اسفندیار : پاک آفریده شده – پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک – بنیانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس : پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکایت گذشتگان
افسون : سحر و جادو ، حیله و تزویر
افشین : با همت .
امید : انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا ) : استوار و جاوید – دخترمهرداد ششم
انوشروان : دارنده لوح جاویدان – لفب خسرو اول پادشاه ساسانی
اورنگ : عقل و کیاست ، تخت پادشاهی
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا : نام کتاب آسمانی زردشت
اهورا : صاحب ، فرمانروای دانا
ایاز : بزرگ و پاینده – نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی
ایران : محل زندگی آریائیها
ایراندخت : دختر ایران
ایرج : یاری دهنده آریائیها – پسرفریدون ، پادشاه و پهلوان ایرانی
ایزدیار : کشی که خداوند یار اوست

بابک : پدر کوچک ، جد اردشیر ، پسر ساسان
باپوک : کولاک ، نامی کردی
باربد : پرده دار ، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز
بارمان : لایق – نام سردار افراسیاب
بامداد : پگاه ، سپیده دم – نام پدر مزدک
بامشاد : کسی که در سحرگاهان شاد است – نوازنده مشهور دربار ساسانیان
بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب
بختیار : خوشبخت ، خوش اقبال – استاد رودکی در موسیقی
برانوش : مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی
بردیا : پسر کورش و برادر کمبوجیه
برزو : بلند قامت – پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزویه : طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی
برزین : بلند و تنومند – ازپهلوانان ایران – نام پسر گرشاسب
برمک : از وزیران ساسانی – نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشید بزرگ – نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی
بنفشه : گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتا طولانی
بوژان : رشد کرده – نامی کردی
بویان : خوشبو – مامی کردی
بهار : شکوفه و گل – سه ماه اول سال شمسی
بهارک : بهار کوچولو
بهاره : بهاری
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نیک آفریده شده
بهرام : پیروز ، ایزد پیروزی درآئین زردشت ، لقب برخی از پادشاهان ساسانی
بهدیس : خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ : زیبا چهره ، قشنگ
بهرنگ : خوش رنگ
بهروز : خوشبخت ، نیکبخت
بهزاد : نیک نژاد – مینیاتوریست مشهور صفویان – نام اسب سیاوش
بهشاد : خوشحال وشاد
بهمن : نیک اندیش – برف انبوه که از کوه فرو ریزد – جانشین اسفندیار
بهناز : خوش ناز‌، باناز ، طناز
بهنام : نیک نام
بهنود : سلامت ، عافیت
بهنوش : کسی که نیک مینوشد
بیتا : بی همتا ، بی مانند
بیژن : ترانه خوان ، جنگجو – پسر گیو و دلداده منیژه

نوشته شده در دوشنبه 29 آذر1389ساعت 0:23 توسط سعید| |


این مطلب رو از وب یکی از دوستان گرفتم!

حتما بخونید از دستش ندید.....

یه روزی تنها آرزوی منو عشقم این بود که با هم زیر بارون راه بریم



کار به جایی کشید
که خانواده ی جفتمون از خونه انداختنمون بیرون

یک ماهی شد باهم زیر بارون و برف و سرما بودیم ولی ما که همش تو بغل هم بودیم
سرما احساس نمیکردیم

بارونی رو انتخاب کردی این یادم اومد
هنوز یه کمه دیگش مونده

خلاصه بگم

نذاشتن بهم برسیم

حالا جفتمون همیشه چشمامون بارونی یه

از هم جدامون کردن من اینجا و اون اون وره دنیا
گاهی وقتا قایمکی بهم زنگ میزنه ولی چه زنگی یه ساعتی رو که حرف میزنیم با گریه شروع میشه با گریه هم تموم نمیشه یعنی اصلا گریمون تموم نمیشه

میخوام بهش بگم
گل من

باغچه ی نو مبارک


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه.
مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو.
مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.
بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!
علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حروزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟!
علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.
یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟!
علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.
کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.
حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره.
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! ری نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.
دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه.
همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام.
وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ………..

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.
آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود.
نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود.
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند.


نوشته شده در دوشنبه 3 آبان1389ساعت 23:4 توسط سعید| |